ღ شاهزاده ما "آرتین"ღ شاهزاده ما "آرتین"، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
ღ شاهزاده ما "رادین"ღ شاهزاده ما "رادین"، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

ღ بهونه ی قشنگ ما برای زندگی ღ

سالگرد ازدواجمون 93/09/03

سالگرد ازدواجمون مبارک سلام عشق مامان خوبی؟ این گلدون و گلهای زیبا و پلوپز کادوی عشقمه (البته بابا وقتی فهمید ما پلوپز داشتیم و چون من استفاده نمیکردم خبر نداشت گفت کاش یه چیز دیگه میخریدم) ولی خوب این پلوپزی که بابا خریده خیلی جدیده و کلی چیز میز میشه باهاش درست کرد اینم پلوپز اینم اولین چیزی که با پلوپز درست کردم کیک خوشمزه ای شده بود جاتون خالی اینم کادو من به بابا همون روز صبح بخاطر یه سری کارای بانکی و خرید که بابا واسه مطب میخواست رفتیم کرمان اینم شما تو ماشین بابا ناهار مارو برد رستوران سیاح ... جاتون اونجا هم خالی شما هم که تا میتونستی اتیش سوزوندی و ...
5 آذر 1393

فرشته ی زیبای من

خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟ این چه ماهی است که در روز هم در آسمان است و نور میدهد؟ این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟ این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟ خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟ چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست. هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است. خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست! دوستت دارم آرتین زیبای من آرتین شیطون من ...
1 آذر 1393

بعضی ها تمام نمی شوند...

  بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی، "تــــــــــــــــــمام" نـــــــــــــــــــــمی شوند … !!! هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی ! حضورشان"گــــــــــــــــرم" است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را … آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری ! هر دم هر لحظه "کـــــــــــــــــم" مـــــــی آوریشان … عشقم از دوستت دارم بیشتر دوستت دارم ...
18 آبان 1393

به تو می اندیشم...

به تو می اندیشم  ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا  من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش   ...
18 آبان 1393

پروژه از پوشک گرفتن آقا آرتین

پسر خوشکلم تقریبا دو هفته ای میشه که پروژه از پوشک گرفتن شما رو شروع کردم آخه همه می گن با اومدن رادین این کار خیلی سخت میشه و شاید شما هم همکاری نکنی و هم اذیت بشی پسر خوشکلم دو روز اول خیلی سخت بود و همش هواسم بهت بود و تقریبا همش تو راه دستشویی بودیم و با این حال تو این دو روز 4 بار از دستمون در رفت و شما به دستشویی نرسیدی ولی روز سوم وحشتناک عالی بود خودت میگفتی جیش دارم حالا بگذریم که چند باری الکی بود ولی خراب کاری نکردی الان که دو هفته ای میگذره حسابی وارد شدی و جیش رو میگی ولی متاسفانه پی پی رو هنوز موفق نشدیم ولی من خیلی خوشحالم که شما خیلی خوب با این قضیه کنار اومدی و همکاری خیلی خیلی خوبی داشتی...
8 آبان 1393

همه تپش هایم از آن تو باد! همه تپش هایم! ღ

  سلام گاهی از خودم تعجب می کنم یا خوشحال می شوم که بعضی از دردها دیگر نمی توانند مرا از پا در بیاورند و من می توانم رسما خوشحال باشم و آنها هم باشند. می توانم تحویل شان نگیرم.. نشانه این است که دارم شبیه مادرم می شوم.  راستی چرا ما اینقدر شبیه مادرهای مان می شویم؟ تا چند ماه دیگه رسما مادر دوتا گل پسر زیبا میشم ... خدایا شکرت     ...
17 مهر 1393